عدم شجاعت در کنکور موجب شکست و راه های رسیدن به آن

هیچ گاه در  هیچ جا شجاعت منفی تلقی نشده و در کنکور نیز لزوم شجاعت در عملکرد اهمیت خاص و اساسی دارد .سرعت عمل در سر جلسه ی کنکور اهمیت ویژه ای دارد که معمولاً

داوطلب کنکور آن را جدی نمی گیردو نتیجه به تلخی می گراید .

 سخنرانی فن زیبایی است ، اما سخن سازی فنی دشوار ، و چون به حقیقت نزدیک است برای گروهی سخت می شود .شیر شجاعت

تصور ما از مشاوره ی درسی تنها در جدول برنامه ریزی خلاصه شده . . .

امکان دارد روزی فرضیه ی وجود تخیلات در مواد ژنتیکی بدن ما اثبات شود ، اما همیشه می دانیم که وجود افکار مزاحم عوامل بیرونی بسیاری دارد که عوامل درونی آن را می سازند .

روانپزشکان ایده های تشخیص بیماری های روانی را بنا بر تغییر غلظت مواد سازنده ی اعصاب بدن می دانند .

اما فروید حرف خوبی می زند : آیا عامل درونی ریشه ای در بیرون دارد ؟؟؟؟

بله ریشه ی بسیاری از افسردگی ها و روان نژندی های ما در عوامل بیرونی ای یافت می شوند که عمدتاً تحت تاثیر عوامل ناپسندی است که برای مواجهه با آن ها توجیه خوبی پیدا نمی کنیم یا معمولاً اطلاعاتی از آن ها نداریم .

بحث در این باببسیار است و نمی خواهم در مورد تخصص خود یا دیگران بحثی به میان بکشم ، تنها می خواهم از این تخصص و ایده به جهت رشد زمینه های مطالعه ی داوطلبان کنکور در مباحث کنکور بهره بگیرم .

عموم بچه هایی که با کنکور مواجه میشن بخاطر این که مانعی غیر قابل عبور را در سر راه حس می کنند با نا امیدی دچار تخریب های روانی می شوند که بازده کاری هر کس را ، چه دانش آموز و چه غیر دانش آموز در هر کاری پایین می آورد .

علت ترس چیست ؟؟؟؟

به تصور یکی از عارفان بزرگ معاصر ترس معمایی است که از ندانستن در ذهن شکل می گیرد .

ترس از تاریکی به دلیل آن است که نمی توانیم ببینیم محیط اطراف ما چگونه است و این خود نیز عدم آگاهی به حساب می آید .

این موضوع در کنکور نیز وجود دارد و دانش آموز چون نمی داند چه بر سرش خواهد آمد ترس های زیادی را بر خود وارد می کند .Blecycler

عده ای درمان این موضوع را آزمون های آزمایشی می دانند ، اما اینجانب به شدت با این موضوع مخالف هستم و دلیلش آن است که آزمون هایی که موسسات برگزار می کنند هیچ شباهتی به تیپ بندی کنکور ندارد و اگر دانش آموز ضعفی در آن نشان دهد ، نه تنها درمان نمی شود ، بلکه بیمار تر می شود .

به قول یکی از معلم فیزیک های قدیم : همه خوب امتحان می گیرند ، ولی افتضاح درس میدن

بله ، این موسسات امتحان گیرنده ی کنکور اگر بخواهند دردی را درمان کنند و کمکی کنند ، اگر می توانند روشی نو در آموزش مطرح کنند .

دانش آموزی که آموزش صحیح ندیده ، چطور باید امتحان بده ؟؟؟؟؟

تا حالا بهش توجه کرده بودید ؟

خیر ، هیچ وقت به بحث آموزش توجهی نمیشه و همه ی اولیا متمرکز هستن روی شیوه های امتحان دادن فرزندانشان .

بله کنکور خود نیز نوعی آزمون است که باید با موفقیت طی شود ، اما آیا فقط با آزمون های آزمایشی و نبود آموزش صحیح موفقیتی حاصل می شود ؟؟؟؟؟

در ابتدای بحث بهتر است قید کنم که هر نظری با دلیل کامل و علمی و موجه در مقابل گفته های من پذیرفته است ، چون اگر من اشتباه می کنم و شما درستش را می گویید در واقع برنده من هستم که چیزی که غلط فرض می کردم را به واسطه ی شما اصلاح کرده ام .

دانش آموز اگر بداند که طراح چه آشی برایش پخته و چطوری فرمول این آش رو طراحی می کنه ، دیگه چیزی نیست که نداند و بعدش بخواهد ترسی از کنکور و سوالات آن داشته باشد .

وقتی از هدف ، محتوا ، نیت ، خواسته و مدل شکل گیری ایده های درون ذهن طراح آگاه باشیم ، هیچ بیراهه ای را نمی رویم که به مسیر شک داشته باشیم که ترسی بر ما چیره شود .

من می بینم که خانواده بسیار بیشتر اضطراب و ترس دارند و این اضطراب و ترس را شدیداً به فرزند کنکوری خود منتقل می کنند .Brage

اما هیچ لزومی ندارد که در ابهامات خود آزمون و خطا هایی را انجام دهید و به هزاران پیشنهاد بدون استدلال گوش دهید تا سرانجام ببینید چه می شود .

جناب دکارت می فرمایند : وقتی چیزی استنتاج شد ، همه ی ترس های قبل آن از آن پس می میرند .

عموم یا بهتر بگویم همه ی دانش آموزان می آیند و می گویند :

شنیدم فلان دبیر خیلی خوبه

شنیدم فلان کتاب خیلی عالیه

شنیدم فلان آزمون حرف نداره

شنیدم فلان مؤسسه انتهای آموزشه

اما هر وقت این ها را می شنوم ، ابتدا یک سوال می پرسم :

آیا کسی که از او شنیدی دلیلی هم برایت ذکر کرد ؟؟

ندیدم کسی بگوید بله ، دلیل آورد .!

شاید حالا من بد شانسم و ندیدم . . .سپاه حمله ور دو برابر سپاه دفاع گر کشته می دهد

خب ، مسلمه وقتی شما هزاران فرض بدون اثبات و بی اصل و اساس را در ذهن بچرخانید هیچ نتیجه ی صحیحی در انتها حاصل نمی شود .

اما اگر یک ایده ی ثابت شده به شما معرفی شود ، دیگر ترس و نگرانی کنار می رود و شما ترسی ندارید که بخواهید افسردگی یا ناراحتی روانی بعد آن را تحمل کنید .

اینکه فلانی رتبه ی فلان کنکور سال فلانه و شاگرد من بوده دلیل نشد که حتماً کار من عالیه ، برای تشخیص این مساله کافیه شما فقط متوجه شوید که استدلال شخصی که به شما راهی را پیشنهاد می دهد چقدر اعتبار دارد .

در آخر بر اساس خرد و منطق درونی و فطرت استدلال جو دنبال دلیل و برهان بروید تا به طور 100 درصد از کار خود اطمینان پیدا کنید .

اصولاً میزان انگیزه با میزان اطمینان از مسیر رابطه ی مستقیم دارد .

قطعاً شما تشخیص می دهید که سوالاتی موجو هستند که مشابه آن ها هر سال در کنکور تکرار می شود ( کنکور های سراسری سال های قبل )

من ابن کار را در یک فیلم مستند انجام دادم که خواندن مقاله و دیدن فیلم آن خالی از لطف نیست .

خب من این را ثابت کردم و چون ثابت کردم دیگه ترس های شما باید بمیرند .

شما وقتی دست طراح را در طرح سوال رو کنید ، دیگر جای ترسی برای دانش آموز باقی می ماند ؟

اما کدام معلم هست که نیاید بگوید که فلان سوال در کتاب من ، جزوه ی من ، حرفای من و . . . . من نبوده .

چرا کسی نیست بگوید که این سوال در فلان آزمون سراسری سال های گذشته تکرار شده  ؟Sadness

دیگه من که نمی توانم سوال آزمون سراسری را جعل کنم و بر مبنای جعلیات به شما چیزی را ثابت کنم .

شما خودتان در میز طراح دارید به وضوح می بینید که سوالات با چه الگویی و چطوری در حال تکرار شدن هستند و حالا دانش آموز به سراغ تست ها و آزمون های تالیفی کاملاً دور از کنکور می رود و همچنان فرضیات اثبات نشده ی درون ذهن خود را بیشتر می کند و بر اضطراب و تشویوش خود و خانواده اش می افزاید .

در همین سال 94 دانش آموزی به من مراجعه کرد و وقتی برایش این مسائل را ثابت کردم ، به من گفت :

خب اگر اینطوره چرا هیچکی قبول نمی شه ؟؟؟

گفتم کی گفته کسی قبول نمی شه ؟

ما اینهمه رتبه ی زیر هزار فرستادیم تو دانشگاه ها ، اونایی که این ها رو می دونن قبول شدند ، و شما هم خودت تا الان با این همه معلم و مشاور که در مدرسه ی . . . که آوازه اش تهران رو گرفته این مطالب را نمی دانستید .

بعد گفت : نه اینطور نیست ، من باورم نمی شه . . .

واقعاً چه عرض کنم ، تاثیر تبلیغات تلویزیون و مجلات آنقدر وسیع شده است که دانش آموز به عقل و چشم های خودش هم شک دارد .

چیزی که در مقابلش برای اثبات به رقص در آمده را قبول نمی کند و می خواهد به آن چیزی عمل کند که تا الان شنیده و عمل کرده و از تحول می ترسد .

البته هموئستازی و حالت پایدار بدن تغییر ناگهانی را به راحتی نمی پذیرد .

ترس از تحول آنقدر زیاد است که اصطلاحاً ما به آن ایجاد فوبیا می گوییم ، که یعنی در حدی سربازی در جنگ ترس داشته باشد که بینایی اش را بی اختیار بر اثر عوامل تعدیل کننده ی سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک بدن از دست می دهد .Ciurage

این فوبیای تحول در اکثر بچه ها به چشم دیده میشه و دلیلش نبودن شجاعت در وجود این بچه هاست .

طبق یکی از نظریه ها ی معتبر پزشکی ، اگر کسی چند اضطراب مختلف را در مدت 6 الی 10 ماه تحمل کند ، بدن ناخود آگاه قسمتی از مواد عامل اعصاب بدن را کم می کند .

خب دانش آموزی که از هفت سالگی تحت تاثیر اضطراب هایی بوده که والدین و معلمین بخاطر چیز هایی که هیچ علاقه ای به یادگیری آن ها ندارد بوده ، به نظر شما و طبق این نظریه ی پزشکی ، در چه وضع روانی ای به سر می برد .

افسردگی

بله ، واژه ای که همه از داشتن و پذیرش آن سر باز می زنند .

ولی همانطور که شما از گفتن بیماری سرماخوردگی خود به دیگران خجالت نمی کشید ، نباید از بیان داشتن بیماری روانی به پزشک یا متخصص خجالتی داشته باشید .

بله ، دانش آموزان ما تحت تاثیر آموزش های غلط اکثراً افسردگی های آشکار و پنهان مختص شرایط شخصی و خانوادگی خود را دارند .

اما ، مرحله ی اول درمان بیمار این است که بیمار راضی شود درمان را بپذیرد ، خصوصاً در بحث های روانی که سعی بیمار نیز خود نقشی اساسی ایفا می کند .

اول باید بپذیریم که اگر کسالت و افکاری مزاحم برای ما مانع ایجاد می کند ، خبر از یک بیماری روانی می دهد .Sea

حالا ممکن است آشکار نشود و بعد ها دردسر ساز شود .

پذیرش درمان از خود درمان با اهمیت تره ، کما این که بسیار زیاد در معجزات پزشکی دیده شده که بیمار با پذیرش مجرد درمان بهبود کامل یافته . . .

اول ریشه ی ترس شما را به شما می گویم :

ندانستن الگوی طرح سوال و الگوی صحیح مطالعه ترس را در شما افزایش داده و افسردگی های قبلی شما را تشدید کرده .

این دانش آموز که سراسر ترس و اضطراب را از بچگی با خود حمل کرده الان در نقطه ی انفجار قرار دارد دچار تحلیل روانی شدید نیز شده و در همین حین دچار عدم اعتماد به نفس و دچار شدن به مراحل بالاتر افسردگی نیز می شود .

حالا شما می خواهید من به این دانش آموز درس بدهم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بسیار دیده ام افراد خبره و نخبه ای را که نتوانسته اند از پس تست های کنکور بربیایند فقط به خاطر عدم وجود آگاهی کامل از للگو های طرح تست در کنکور و عدم تسلط کافی بر کنکور های سال های گذشته .

قدرت به فکر نیست بلکه به توانایی استفاده از آن ختم می شود .

روند بهبود بیمار کنکوری ما زمانی نمایان می شود که او در حدی اعتماد به نفس پیدا کند که بتواند حرفی نو را با شجاعت در عین اطمینانی که قبلاً حاصل کرده بروز دهد .

این نقطه ، نقطه ی آغاز و تولد ایده های خلاق است .

اما یک بیمار روانی هیچ گاه نمی تواند توانایی های اصلی خود را شکوفا کند .

فرق گروه ما با بقیه ی گروه ها در اینه که اول شما رو مطمئن می کنیم و بعد پیش زمینه های ساختاری آموزش را در شما به واسطه ی حدف عوامل روان نژندی و اضطراب و شکوفا کردن طبع خلاق پرورش می دهیم و سپس به شما آموزشی بنا بر نبوغ در تدریس ویژه ای که از الگو های استاندارد بین المللی پیروی می کند را ارائه می دهیم و در انتها از شما آزمون می گیریم .Elnegro

اما بسیاری را می بینیم که اول به شما آزمون می دهند ، سپس شما را به واسطه ی کم کردن اعتماد به نفستان به خودشان وابسته می کنند ، سپس تمام چیز هایی که برایشان منفعت دارد را به شما معرفی می کنند و طوری با شما رفتار می کنند که بدون ایجاد هیچگونه خلاقیتی و فقط به واسطه ی محصولات خودشان به تصور این برسید که اینجا بهترینه و جای دیگری هزینه نکنید .Scream

سپس آنقدر اضطراب شما را افزایش می دهند ، تا محصولات بیشتری به شما بفروشند و سود بیشتری کنند ، شما هم نمی دانید که چگونه بخاطر منفعتشان با آینده و زمان مفید شما بازی می کنند و در نهایت امر شما با نگرفتن نتیجه دچار بیماری های شدید روانی شده و طبعاً چون آن موسسه با شما طوری رفتار کرده که شما فرض کنید اونجا دیگه آخرشه تنها خودتان را مقصر می دانید و هر روز حالتان بدتر و اعتماد به نفستان ضعیف تر می شود و دیدم بسیاری را که باز هم به همان موسسه مراجعه می کنند و متوجه نیستند که چه باید بکنند .

هر جایی که خلاقیت شما کشته شود ، بیشترین سو استفاده از شما می شود .

هر جا که شما حق بررسی و نظر دادن ندارید و فقط باید گوش بدهید که شخص مثلاً معلم فقط بگوید و شما بنویسید ، آنجا خلاقیت شما را کشته اند .
به این ترتیب شما با سرخوردگی تمام به تحصیل چیزی می پردازید که حتی حاضر نیستید اسمش را بیاورید ، اما طبق عرف جامعه یک لیسانس برای شوهر کردن و یک فوق لیسانس برای زن گرفتن لازم شده . . .

معلمین خلاق دانش آموزان خلاق پرورش می دهند .

و این گونه است که شما برای همراهی خود حتی به خودتان نیز نمی توانید اعتماد کنید ، و افسار امور زندگی خود را به دست عده ای سودجو می سپارید .

شما که خود نمی توانید همراه خود باشید ، چه کسی می تواند شما را با خود همراه کند ؟

e-max.it: your social media marketing partner

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Phonenumber
logo-samandehi