تقویت ذوق ریاضی

یک روز یکی از همکاران در یکی از آموزشگاه های کنکور داشت دانش آموزی را عتاب میکرد که چرا درصدت در کنکور آزمایشی در درس شیمی پایین است.با توجه به این که همکار محترم

بنده از بهترین دبیران شیمی کنکور

تهران بودند و رتبه های کنکور بسیاری تربیت کرده بودند ، من مطمئن بودم که ایراد از دانش آموز است .

هرچند عموماً به قول یکی از دوستان همش معلم را مقصر می دانم اما در این مورد کامل حق با معلم بود .

آن موقع نظام سالی واحدی نبود ودر پیش دانشگاهی که بچه ها کنکور هم داشتند دو ترم مجزا به حساب می آمد که ترم اول بچه های رشته ی ریاضی یا گسسته و یا هندسه تحلیلی داشتند و ترم بعد اگر مثلاً در ترم قبل هندسه پاس کرده بودند باید ریاضی گسسته بر می داشتند .

خب در سالی که بچه ها برای کنکور آماده می شوند معمولاً حواشی زندگی شان بیشتر نمایان می شوند و اضطراب ناشی از کنکور که گریبان همه ی کنکوری ها را می گیرد خیلی در نتیجه ی کنکورشان تاثیر منفی می گذارد و معمولاً از هر کسی که در مورد سال کنکوری اش سوال می شود ابراز می کند که از بدترین روزهای زندگی اش بوده . . .

این صحنه در ذهن من بود و ترم دوم از قضا دبیر گسسته ی کلاس کنکوری که آن دانش آموز در آن درس می خواند به من واگذار شد .

بعد چند جلسه متوجه شدم این دانش آموز معدل نوزده و هشتاد صدم در دیپلمش دارد و از دانش آموزان ممتاز مدرسه ی خود بوده ، ولی در پیش دانشگاهی که رسیده و دارد برای کنکور آماده می شود دچار ضعف در تست زنی شده است .

وقتی که نظریه اعداد و قوانین بخش پذیری رو درس می دادم و نکات کنکوری آن را تشریح می کردم ،( اسم نظریه اعداد که میاد بچه های ریاضی می زنن زیر گریه ) ، متوجه شدم این دانش آموز برخلاف این که در فصل قبل ( گراف ) بسیار قوی عمل کرده ، اما در نظریه اعداد خیلی ضعف نشان می دهد و از ضعیف ترین دانش آموز کلاس هم ضعیف تر شده است .

یه کم که دقت کردم متوجه شدم که کلاً در سال های گذشته ی این دانش آموز هیچ نوع خلاقیتی در ریاضی به وجود نیاورده تا برخی مسائل را ساده تر ببیند .

ولی دانش آموز را خواستم تا با او صحبت کنم . مادرش استاد علوم اجتماعی دانشگاه آزاد بود و دکترای علوم اجتماعی داشت ( جامعه شناسی ) .

من تا این را شنیدم متوجه طرز بار آوردن استدلال آوری در طبع ریاضی این دانش آموز شدم و فهمیدم که این دانش آموز اصلاً کسی را نداشته که خلاقیت ریاضی را به او نشان دهد و با توجه به برخی سیستم ها مثل امتحان نهایی ، اصلاً سعی در یادگیری ریاضی نداشته و مانند طبع علوم انسانی مادر که اورا تربیت کرده بود به ریاضی نگاه می کرد و همه چیز را حفظ می کرد .

در جلسه ای در همان مدرسه دبیران شیمی و فیزیک از وضع چند نفر و بالاخص این دانش آموز می نالیدند و من چون استعداد این دانش آموز را درک می کردم در میان جلسه با این که از بزرگان آن جا سنم بسیار کمتر بود ، خود را مقصر ضعف آنان در دروس شیمی و فیزیک دانستم و گفتم من که معلم ریاضی هستم نتوانستم این ذوق را در این بچه ها پدید بیاورم که اعداد یک مساله ی کاربردی را یک ماده ی جامد ندانند و بر روی آن ایده و خلاقیت پیاده کنند .

دبیر شیمی لبخندی زد و در کمال تواضع به من حضار گفت : این جوان با این اعتراف نمایان کرد که در مدارس ما به بچه ها فقط نمره گرفتن یاد می دهند و من هم به این موضوع اعتراف می کنم که باید دبیر ریاضی پایه ی محاسبات بچه ها را قوی کند.

از آنطرف دبیر فیزیک سفره ی دلش را باز کرد و گفت : اصل ایراد دانش آموزان من این است که محاسبات ریاضی را بلد نیستند و مشکل بسیار عظیم این است که نمی توانند بین روابط مساله رابطه ی ریاضی صحیح را کشف کنند و دایم دنبال حفظ فرمول هستند .

مخلص کلام این که دبیر دیفرانسیل و هندسه از اون روز یه جور دیگه به من نگاه می کردند که خیلی جالب نبود .

اون معلم ها کار خودشان را کردند ، اما من در همان سه زنگ کلاس در هفته همراه با درس دادن نظریه اعداد کاری با بچه ها انجام دادم که نابهنگام درصد آن دو کلاسی که درس گسسته ی زآن ها به عهده ی من بود شدیداً و بسیار چشمگیر بالا رفته بود ، نه فقط در درس ریاضی و بلکه در تمام دروس محاسباتی به بچه ها یاد دادم که اصل زندگی بر پایه ی پیدا کردن روابط از میان اجزای به هم ریخته و نامنظم موجود در اطراف ماست و از این باید به حل مساله دست پیدا کرد ، نه این که نظام هایی را بر مبنای حس ها و برداشت های عمقی از خطوط نوشته شده بر روی کاغذ را دائم در ذهنمان قرقره کنیم تا فکرمان خسته شود و بعد آن حوصله ی حل مسائل بعدی را نداشته باشیم .

استاد ابراهیم خواجه نوری در یکی از سخنرانی هایشان از یک فیلسوف رومی که من اسمش رو به خاطر ندارم جمله ای را نقل کردند که بسیار جالب بود ، ایشن گفتند که : وقتی پوسته ی مسائل را دقیق نمی فهمیم چرا سعی داریم به عمق آن ها دسترسی داشته باشیم ، مگر نه این که برای بالا رفتن از نردبان باید از پله ی اول شروع کرد .

و این همان خطای خطرناک بچه حین تست زنی و مطالعه است که هر چه سعی در فهم مفاهیم می کنند به هیچ چیز دست پیدا نمی کنند و هر چه عمق بیشتری رمی گیرند باز سرگردان تر می شوند و موجب منفی کردن درصد های آن ها می شود چون پله و اصول اصلی در ایجاد ارتباط نیم کره ی راست و چپ مغز را در مساله بکار نمی گیرند و تنها از ایده های خشک و محاسباتی نیمکره ی چپ تبعیت می کنند .

به نظر من حل یک مساله ، به خصوص در کنکور مثل کشیدن یک نقاشی در کمترین زمان و با بیشترین سلیقه است .

هر چه بیشتر رنگ آمیزی دیده باشیم ذهن رنگی تری از مسائل و توصیف و تشبیه روابط جمله بندی های مساله را بهتر درک می کنیم و این مستلزم آن است که نقاش ما قبل این که قلم را به رنگ بزند و به تخته بیاورد ابتدا باید رنگ ها را بشناسد و روابط بین اصول طبیعی فطری الگو های طبیعت زیبا شناسی انسان را مد نظر قرار دهد و بعد به در هم آمیختن آن ها بپردازد .

اما دانش آموز فوق الذکر فقط می دانست که باید تعدادی رنگ را به بوم  زد و اصلاً توجهی به این که باید از چه رنگی استفاده کند نداشت .

این نشانگر آن است که یک نقاش هم برای اینکه نقاش خوبی باشد باید هم ذهن تحلیلی عالی داشته باشد و هم ذهن ترکیبی عالی تا هنرش را به رخ بکشد.اما ما تصورمان از هنر تنها نیمکره ی راست است و تصورمان از ریاضی تنها نیم کره ی چپ است و اصلاً جسم پینه ای ارتباط دهنده ی بین این دو نیمکره که من اسمش رو جسم خلاقیت می گذارم را مد نظر قرار نمی دهیم . 

 

ارتباط با نویسنده ی مقاله ( محمد قاسمی ) : 09126434367

 6701875313 Aa5ceb7a5e O

e-max.it: your social media marketing partner

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Phonenumber
logo-samandehi